تبلیغات
خطوط زیبا - صداقت
روزگاری در سرزمینی پادشاهی زندگی میکرد 
روزی به جارچیان شهر اعلام کرد که ولیعهدِ ما در پی یافتن همسری برای خود است  
به همه بگویید هرکس دختری دارد به میدان شهر بیاورد تا ولیعهد یکی را انتخاب کند 
این موضوع در شهر همهمه ای بر پا کرد که چه کسی زن ولیعهد خواهد شد
در نزدیکی قصر پادشاه دخترک فقیری با مادرش زندگی میکرد 
که این خبر نیز به انها رسید ومادر دخترک گفت ماهم در این ضیافت شرکت میکنیم
دختر گفت ما که لباسهای زیبا نداریم که به انجا برویم 
ولی باز دخترک قبول کرد و روز موعود فرا رسید .
همه در میدان شهر گرد هم امدند و زیبا ترین دختران لباسهای خود راپوشیده ودر انجا حضور اشتند
دخترک نیز همچون دیگران در گوشه ای ایستاده ومنتظر .....
شاه و ولیعهد امدند به همه خوش امد گفتند و اعلام کردندند به هر دختری که مشتاق همسری ولیعهد می باشد یک دانه ی گل بدهید....
هرکس زیبا ترین گل تا زمان اعلام شده را پرورش بدهد
او زن ولیعهد ان سرزمین خواهد شد 
همه رفتند و مشغول به پرورش گل خود شدند دخترک نیزگل خود را در گلدانی گذاشت وبه ان اب داد روزها گذشت گل سبز نشد تا اینکه روز موعود فرارسید 
دخترک با ان همه غم واندوه به مادرش گفت ما که چیزی نداریم که برویم 
مادرش گفت ما میرویم وبه پادشاه میگویم چرا به ما کلک زدندن،
مادر و دختر گلدان خالی را برداشتند وبه محل ضیافت پادشاه رفتند 
همه گلهای زیبا داشتند به غیر از ان دخترک که مورد مضحک دیگرا ن قرار می گرفت
پادشاه وهمراهیان امدند مراسم اغاز شد 
پادشاه گلهای زیبایی را میدید دستور داد هرکس که دانه گلش رویده نشده از دیگران جدا شود
درمیان ان همه جمعیت دخترک مات سر خورده ازینکه نتوانسته گلی را برویاند از جمعیت جدا شد به گوشه دیگری رفت 
لحظه اعلام فرارسید 
پادشاه گفت همسر فرزند من کسی است که از همه با صداقت تر است وان کسی نیست بجز ....
تنها کسی که دانه گل اودر گلدان رویده نشده است 
وراز این پند صداقت است 
چونکه تمام دانه هایی که به شما دادم همه عقیم بودند وهیچگاه رویده نمیشدند 
ودخترک بعنوان همسر ولیعهد ان سرزمین انتخاب شد
صداقت راز موفقیت


تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1395 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : behnam3163 sh | نظرات